خرید بک لینک

با هم نهار خوردیم و کلی حرف زدیم. هر کدوم داستان خودمونو داریم که داره میره جلو. بعد قدم زنان رفتیم و نشستیم جلوی هوف فایفر و زل زدیم به آب. آخر سر هم قرار گذاشتیم سال بعد همین ساعت همین جا دو تا زن شاد باشیم که نشستیم و از خوشبختیمون تعریف میکنیم.

+ نوشته شده توسط فریبا در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 2:30 |

برچسب: سال,بعد,جون,ساعت,هوف,فایفر, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

مشاور گفته بود ده سال دیر اقدام کردی. ده سال کارنامه اش رو گرفت و به من قبلش تلفن شد از مدرسه و تبریک فراوان که علی تو این شرایط بهترین نمره ها رو گرفته و بی هیچ مشکلی فی وی او رو ادامه میده. امروز نشستیم تو بالکن و مثل بیشتر وقتا که خودمون دوتایی هستیم، شام خوردیم. یهو بی مقدمه گفت یادته چند سال پیش من کارنامه مدرسه ام رو گرفتم و بهم ادویس هافو داده بودن؟ یادته تو رفتی یان لیخترات اسخول و قوانین و پرسیدی و نشستی کلی با هلندی ضعیفت خوندی و فهمیدی من میتونم برم فی وی او و بعدش کلی برای من جنگیدی؟ یادته پارسال که مدرسه ام عوض شد و من گیو اپ کرده بودم تو باز برام جنگیدی؟ این که من الان اینجام به

برچسب: سال, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

یکی از فانتزیام این روزا اینه که نشستم تو یه جمع غریبه و نوبت که بهم میرسه میگم: من فریبام، یه هفته است که اشک نریختم پاک پاکم.

+ نوشته شده توسط فریبا در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 0:49 |

برچسب: ترک,اعتیاد, نویسنده: یگانه امیری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28

صفحه بندی