با هم نهار خوردیم و کلی حرف زدیم. هر کدوم داستان خودمونو داریم که داره میره جلو. بعد قدم زنان رفتیم و نشستیم جلوی هوف فایفر و زل زدیم به آب. آخر سر هم قرار گذاشتیم سال بعد همین ساعت همین جا دو تا زن شاد باشیم که نشستیم و از خوشبختیمون تعریف میکنیم.
ما را در سایت الله تویی وز دلم آگاه تویی دنبال میکنید
برچسب: سال, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 22:28
یکی از فانتزیام این روزا اینه که نشستم تو یه جمع غریبه و نوبت که بهم میرسه میگم: من فریبام، یه هفته است که اشک نریختم پاک پاکم.